دستفروشی عامل رکود بازار

:: دستفروشی عامل رکود بازار

دستفروشی در حیطه اقتصاد پنهان است و بدون پرداخت مالیات و با کمترین نظارت انجام می شود.

شیوع دستفروشی آثار مخرب جبران ناپذیری بر بازار کار می گذارد.

کسبه با توجه به مالیات, میزان اجاره بهاء, میزان عرضه و تقاضا, رقابت در بازار و... به تعیین قیمت می پردازند. اما دستفروشان که دغدغه ای برای پرداخت مالیات و اجاره بهاء ندارند, برای فروش اجناس خود با قیمت کمتری آن را به فروش می رسانند. مسلم است در چنین شرایطی , خریداران کالای مشابه با قیمت کمتر را می خرند.

آقا ارزانش کردیم. این جمله ای آشنا , برای کسانی است که با دستفروشان مواجه می شوند. اجناسی که از کیفیت حداقل هم برخوردار نیستند.

مردم نباید از این افراد حمایت کنند زیرا این افراد حق شهروندی که تردد راحت در پیاده روها و خیابانهای شهر است را سلب می کنند.

حضور بساط گستران ودستفروشان مقابل مغازه دارانی که به فروش اجناس خود در روزهای پایانی سال امیدوارند حقوق شهروندی را زیر سوال می برد. برخورد نکردن شهرداری ظلم به مغازه دارانی است که هزینه های بسیار برای فروش اجناس خود متحمل شدند.

هر دستفروش زمینه اخراج یک کارگر مغازه را فراهم می کند ونباید با شعارهای عوام فریبانه مردم را در برابر یکدیگر قرار داد, چرا اگر دستفروشی به دلیل بیکاری است, اخراج کارگر مغازه نیز بیکاری محسوب می شود.

در هیچ کشوری چنین شرایطی برای دستفروشان وجود ندارد.

دستفروشی به گسترش فعالیت های غیر قانونی اقتصاد کشور دامن زده است.

بساط گستری و دستفروشی در سطح شهر تخلف محسوب می شود واین افراد می توانند در بازار های محلی و شب بازار های ایجاد شده به صورت قانونی مشغول کار شوند.

بر اساس تبصره یک ماده 22 قانون 55 شهرداری این نهاد مکلف به جمع آوری بساط گستران ودستفروشان شده است. اما ظاهرا" پست مسئول شهر و رفع سد معبر در شهرداری خشکبیجار فقط یک سمت تشریفاتی است که بر سر در اتاقی نصب شده است و هیچگونه نظارتی بر آن وجود ندارد.

 

 

منبع : خشکبیجاردستفروشی عامل رکود بازار
برچسب ها : دستفروشی ,بازار ,مغازه ,بساط ,شهرداری ,افراد ,فروش اجناس ,مغازه دارانی ,کارگر مغازه ,وجود ندارد ,گستران ودستفروشان ,بساط گستران ودستفروشان

خشکبیجار تنها بخش شهرستان رشت , که فاقد مرکز و اداره مخابرات مستقل می باشد

:: خشکبیجار تنها بخش شهرستان رشت , که فاقد مرکز و اداره مخابرات مستقل می باشد
حتما" خیلی ها اولین مکان مخابرات واقع در خیابان طالقانی(بسیج خواهران فعلی) را به یاد دارند , مکانی کوچک با ارائه خدمات اولیه. دوره ای که خیلی ها در منزل تلفن نداشتند  و مجبور به مراجعه به این مکان برای ارتباط با خارج شهر بودند. در حدود بیست سال پیش زمینی به مساحت تقریبی هزار متر مربع در خیابان مطهری توسط مخابرات خریداری شد و بنا بود مرکز مجزهی در آن احداث شود اما در سالهای ابتدایی به جز زمین فوتبال بهره دیگری نداشت. بعد از چند سال تعلل مکانی بسیار کوچک و بدون توجه به اصول معماری , نیاز مخابراتی بخش و آینده نگری  نسبت به جمعیت ساخته شد ساختمانی که به همه چیز شباهت داشت به جز مرکز مخابراتی که باید باشد.
اما مهمتر از نوع معماری نوع خدمات مخابرات خشکبیجار میباشد بطوری که عملا یک نفر نقش آچار فرانسه درآن ایفا میکند و ارباب رجوع برای تمام مسائل خود باید به ایشان مراجعه کند از ثبت نام تلفن , قطعی , وصلی و خرابی گرفته تا رانژه کردن خط که قطعا از عهده یک فرد با توجه به جمعیت پنجاه هزار نفری تحت پوشش خارج است و در انتها  اراب رجوع برای اکثر سوالات خود با این جمله مواجه می شود .......برای پیگیری به مرکز مخابرات خمام مراجعه کنید. در واقع مخابرات خشکبیجار یه دفتر و یک انبار نگهداری دستگاهها و دکل های مخابرات چیزی نیست .

و تا زمانی وابستگی مخابرات خشکبیجار و عدم استقلال آن وجود داشته باشد , داستان همچنان ادامه خواهد داشت...

منبع : خشکبیجارخشکبیجار تنها بخش شهرستان رشت , که فاقد مرکز و اداره مخابرات مستقل می باشد
برچسب ها : مخابرات ,مرکز ,خشکبیجار ,مراجعه ,مخابرات خشکبیجار ,رجوع برای

فرزندان شهرمان از داشتن پارک مناسب محرومند

:: فرزندان شهرمان از داشتن پارک مناسب محرومند
اولین پارک شهر خشکبیجار در دهه شصت در ابتدای خیابان منتطری فعلی ساخته و چندین سال با امکانات محدود خود بخشی از اوقات فراغت کودکان و نوجوانان شهر را پر می کرد. با تغییر ساختمان شهرداری از مکانی که هم اکنون بانک کشاورزی است و ایجاد ساختمان جدید در فضای پارک شهر عملا خشکبیجار چند سال بدون پارک شهر بود تا زمانی که در ابتدای بلوار امام رضا همزمان کتابخانه و پارک شهر تاسیس شد. فارغ از اینکه پارک شهر بدون مهندسی و کار کارشناسانه مناسب طراحی  شد , بارها  توسط شهردارها و شوراها و فقط با توجه به سلایق و یا در آستانه انتخابات شورای شهر دست به تغییر زده شد.

به هر اندازه که ایجاد فضای تفریحی کاری مهم تلقی میشود به همان اندازه نگهداری و ترمیم آن نیز مهم است. تنها پارک شهر بخش خشکبیجار حال و روز خوشی ندارد. کودکانی که برای بازی و تخلیه شور و نشاط خود به پارک بازی پناه می آورند با وسایل بازی زنگ زده , رنگ رو رفته , خراب و محیط سنگ ریزه ای که در زمان بارندگی چاله هایی پر آب میشود روبرو می شوند که نه تنها شور ونشاط را در آنها ایجاد نمی کند بلکه می خشکاند.

شاید فراهم نمودن وسایل بازی جدید از جنس فایبرگلاس که ضامن سلامتی کودکان است کاری هزینه بردار باشد که صد البته پس از گذشت بیش از ده سال احتیاج به تعویض دارد , چرا حداقل رنگ آمیزی وسایل بازی و پر کردن چاله های آبگیر را از کودکان شهر دریغ می کنید...

منبع : خشکبیجارفرزندان شهرمان از داشتن پارک مناسب محرومند
برچسب ها : پارک ,بازی ,وسایل ,کودکان ,خشکبیجار ,ایجاد ,وسایل بازی

توفیق اجباری...

:: توفیق اجباری...
در حدود دو سال پیش و با روی کار آمدن شورای شهر و شهردار جدید, شهرداری خشکبیجار اقدام به زیبا سازی و نورانی نمودن فضای بیش از دو کیلومتر از بلوار های شهر شامل مطهری, امام رضا و ساحل با استفاده از ریسه شیلنگی بدون استفاده از طرح و نقش مناسبی نمود.

با گذشت زمان ریسه ها که طول آن بیش از دو هزار متر می باشد از بین رفته و عملا غیر قابل استفاده است. در چند روز اخیر مشاهده شده نیمی از ریسه ها  جمع آوری شده است.

آیا بهتر نیست قبل از صرف هزینه برای زیبایی شهر و دیگر پروژه ها از کارشناسان مرتبط بهره گرفت یا حداقل از شهر های مجاورمان الگو برداری کرد...

به طور نمونه در حدود دو سال پیش در شهر مجاورمان شهرداری ریسه های لامپ جدیدی خریداری نمود که علاوه بر دهه فجر در دیگر مناسبت ها و یا حتی ایام بدون مناسبت سال نیز از آن جهت زیبا ساختن شهر بهره می گیرد.

منبع : خشکبیجارتوفیق اجباری...
برچسب ها : ریسه ,استفاده

چرا این روستا با سه اسم سه دونگی ،گیلوا محله و سادات محله شناخته می شود

:: چرا این روستا با سه اسم سه دونگی ،گیلوا محله و سادات محله شناخته می شود

به یقین مهم ترین عامل این  رویداد گذشت زمان  است ولی عواملی چون  فرهنگ و سکنه  نیز بی نقش نبودند.
سه دونگی:
در ایام بسیار قدیم این روستا  شامل سه بخش بوده که هر بخش از آن تحت نظر ارباب مستقلی بوده و جزء دارایی های آن ارباب به حساب می آمدند.من از چگونگی روابط وتعامل این سه بخش اطلاعات مستندی ندارم به همین دلیل از ابراز نظر در این باره خود داری می کنم ولی امروزه این سه بخش به خوبی قابل تشخیص است . هرچند  امروزه به دلیل گذشت زمان و تغییر گویش بیشتر کلمه سوتونگی را از زبان مردم می شنویم ولی نام قدیم و تاریخی این روستا سه دونگی به معنی سه بخش یا سه ناحیه است که باهم تشکیل یک محل یا روستا را می دادند.
همانگونه که مشخس است کلمه سه دونگی بر گرفته شده از تاریخ این روستا می باشد و باید به آن احترام بگذاریم.هرچند امروزه دیگر کمتر این روستا را با این نام می شناسند.
گیلوا محله:
بعد از گذشت زمان دیگر روستای سه دونگی وسعت خود را از دست داد و دوبخش دیگر این روستا  از آن جدا شدند که امروزه آن ها را با عنوان جیرکویه و  ولی آباد می شناسیم  و تمایز میان این سه بخش موجب شد که در طی گذشت زمان نام جدیدی  به نام گیلوا محله به این روستا تعلق گیرد.این نام بر گرفته شده از نام بادی است به نام گیلوا که از این بخش از روستای بزرگ سه رونگی وارد روستا می شد و بعد از جدا شدن این قسمت از روستا این نام را برای آن در نظر گرفتند که نام بادی است که موجب هوای صاف و آفتابی می شود.امروزه این نام رسمی ترین نام برای روستا در نظر گرفته شده است و در اسناد و مدارک رسمی این محل را با این نام می شناسند.
سادات محله:
به یقین نام سادات محله از آنجا نشات گرفته است که بسیاری از سکنه این روستا سید هستند .منظور از بسیار به نسبت به روستا های دیگراست.شاید این نام در هیچ جا شناخته شده نباشد ولی مردم بومی و اطراف این روستا را با این نام می شناسند.

منبع : خشکبیجارچرا این روستا با سه اسم سه دونگی ،گیلوا محله و سادات محله شناخته می شود
برچسب ها : روستا ,محله ,امروزه ,دونگی ,گذشت ,سادات ,گذشت زمان ,سادات محله ,گیلوا محله

شرحی از بخش خشکبیجار

:: شرحی از بخش خشکبیجار
در شمال شهرستان رشت واقع است و دریای خزر در شمال آن قرار دارد و مشتمل است بر دو دهستان حاجی‌بِکَنْدِه خشکبیجار و نوشَر خشکبیجار و یک شهر به نام خشکبیجار که مرکز بخش به‌شمار می‌رود.  آب و هوای آن معتدل و مرطوب است. رود دائمی نورود، ریزابه سفیدرود به طول حدود ۳۵ کیلومتر با جهت شمال‌شرقی در این بخش جریان دارد؛ همچنین این رود دو انشعاب به نامهای کَفشِه‌رود، از ساحل راست و خشکبیجار رود، از ساحل چپ دارد.

مذهب
اهالی آت شیعه دوازده امامی‌اند و به فارسی با گویش گیلکی گفتگو می‌کنند.  جمعیت آن طبق آمار 1390ش، بیش از چهل وپنج هزار تن ضبط شده است که از این تعداد (۲۷%) شهرنشین‌اند که ساکنان شهر خشکبیجار به‌شمار می‌روند.
از لحاظ تقسیمات کشوری، در ۱۳۲۳ش، خشکبیجار یکی از شهر های شهرستان رشت ضبط شده است.

شهر خشکبیجار:
مرکز بخش خشکبیجار، این شهر در ارتفاع حدود ۱۴- متری، در فاصله حدود هشت‌کیلومتری مغرب شهر لَشْتِ نِشاء، در دشت واقع شده است. آب و هوای آن معتدل و مرطوب است. بیشترین درجه حرارت آن ْ۳۱ در مرداد و کم‌ترین آن ْ۱- سانتیگراد در بهمن است. میانگین بارش سالانه آن حدود ۹۸۱، ۱میلیمتر ضبط شده است. رودخانه‌های حاجی‌بکنده و گیشه‌دمرده در مغرب شهر خشکبیجار جریان دارند. 
پیشینه:
نام خشکبیجار در منابع به صورتهای خشک‌بیجار، خشک‌بجار، خشکه‌بجار، خشکه‌بیجار و خشگبیجار آمده است.
در دوره صفویه  لاهیجی در ذیل وقایع ۹۰۷ از آن یاد کرده است. در ۱۰۳۸ خشکبیجار در جریان تهدید دارالاماره رشت، به دست گروهی به رهبری کالنجار سلطان، معروف به عادلشاه (یا غریب‌شاه)، که از ستم دربار به تنگ آمده بودند، به آتش کشیده شد. در نیمه دوم سده یازدهم، مهدوی لاهیجانی، خشکبیجار را از بلوکات شمالی رشت (به مرکزیت آبادی خشکبیجار) مشتمل بر ۳۱ قریه، با ۹۹۱، ۱۰ تن جمعیت ضبط کرده است.
رابینو که در سالهای ۱۳۲۴ـ۱۳۳۱ از گیلان دیدن کرده، به بازار هفتگی در روزهای دوشنبه و پنجشنبه در خشکبیجار اشاره کرده است.
اهالی خشکبیجار در جریان قیامهای دهقانی (شروع آن ۱۳۳۲) نقش داشتند.
در دوره رضاشاه پهلوی (حک: ۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ش)، خشکبیجار درگیر شورش مسلحانه‌ای به سرکردگی قنبر، معروف به قنبرشاه، بود. در ۱۳۵۱ش/ ۱۹۷۳ به تشکیل بازار هفتگی در روزهای دوشنبه در آن اشاره شده است. تا حدود چهل سال پیش خیمه‌شب‌بازی که آن را «گوشی» هم می‌خوانند در بازارهای گیلان، از جمله خشکبیجار رواج داشت.

منبع : خشکبیجارشرحی از بخش خشکبیجار
برچسب ها : خشکبیجار ,جریان ,کرده ,روزهای دوشنبه ,بازار هفتگی

اداره ثبت احوال خشکبیجار از رویا تا واقعیت....

:: اداره ثبت احوال خشکبیجار از رویا تا واقعیت....
شهرستان رشت شامل پنج بخش خشکبیجار , خمام , سنگر , کوچصفهان و لشت نشاء میباشد که متاسفانه در تخصیص بودجه های عمرانی عدالت بین بخش ها رعایت نمی شود و ظاهرا" لابی ها نقش تعیین کننده تری در تخصیص بودجه ها و صرف آن بازی می کنند.

این تبعیض ها بخصوص در بخش خشکبیجار بیشتر مشاهده میشود. متاسفانه در دوره ای که خشکبیجار و خمام  بخش مشترک بودن اکثر بودجه های عمرانی سرازیر به خمام و ته مانده آن نصیب خشکبیجار میشد اما داستان به اینجا ختم نشد, در سال 1374 که خمام و خشکبیجار از هم جدا شدند گمان بر این بود ادارات مستقل و وابستگی ها و تبعیض ها از بین خواهد رفت اما رفتار دوگانه مدیران کل در سطح استان و شهرستان کما فی سابق ادامه دار بوده است.

نکته مهمتر نبود مسئولان کاردان و دلسوز بومی است و عدم مطالبه خواهی و پیگیری خواسته های به حق مردم خشکبیجار که سالهاست با خویشتن داری با این کمبود ها و تبعیض ها ساخته اند....

به طور نمونه عدم وجود اداره ثبت احوال از بنیادی ترین ادارات در هر بخشی است. در مقاطعی خسکبیجار فقط دارای کارمندی از اداره ثبت احوال بود که فقط دو روز در هفته را اختصاص به کارهای ابتدایی ثبت احوال در آن انجام می شد و در مقاطعی نیز فاقد حتی این کارمند بود. به تازگی در حدود یک سال پیش دفتر نمایندگی در مکانی موقت و  وابسته به ثبت احوال خمام افتتاح شد .

در صورتی از پنج بخش شهرستان رشت چهار بخش: خمام, سنگر, کوچصفهان و لشت نشاء دارای ساختمانی نوساز و مستقل هستند و خشکبیجار به لطف مدیر کل سازمان ثبت احوال گیلان , مدیران شهرستان و از همه مهمتر مدیران و مسئولان بومی فاقد اداره ثبت احوال مستقل می باشد.

منبع : خشکبیجاراداره ثبت احوال خشکبیجار از رویا تا واقعیت....
برچسب ها : خشکبیجار ,احوال ,خمام ,اداره ,شهرستان ,مدیران ,تخصیص بودجه ,سنگر کوچصفهان ,خمام سنگر

نکات ضروری در تهیه نشاء سالم و قوی برنج

:: نکات ضروری در تهیه نشاء سالم و قوی برنج
تولید و انتقال نشاء سالم در زراعت برنج مهمترین اصل در این زراعت پر رنج و از الزامات یک مزرعه خوب میباشد.

یک بذر خالص سنگین و قوی می تواند یک گیاهچه سالم  ایجاد  و این گیاهچه قوی تولید یک گیاه قوی میکند . و در نتیجه عملکرد مزرعه افزایش می یابد.

در این نوشتار سعی داریم نکات مهم و کلیدی در تهیه نشاء سالم و قوی را یادآوری نماییم.

*سبک و سنگین کردن بذر

معمولا در میان بذور برنج شلتوکهای خالی (پوک) و نیمه پر وجود دارد که سبک و سنگین نمودن بذر با آب خالی تنها باعث جدا شدن بذرهای خالی شده و بذرهای نیمه پر با این روش قابل شناسایی و جدا شدن نیستند.جالب است بدانید در صورت انتقال این بذرها به خزانه شاهد تولید نشاء ضعیف خواهیم بود که نسبت به آفات و بیماریها و همچنین کم آبی بسیار حساس بوده و در صورت رسیدن به مرحله باردهی دارای عملکرد بسیار پایینی خواهند بود.لذا توصیه میشود سبک و سنگین کردن بذر الزاما با محلول آب و نمک انجام شود.

 بدین منظور چند بار شستشوي بذر با آب ولرم و سبك و سنگين‌ نمودن بذر با محلول آب نمک (15 درصد) بصورتي كه يك تخم مرغ تازه در محلول شناور بماند,و سپس جدا نمودن بذرهای پوک و نیمه پوک که در روی محلول آب و نمک قرار دارند اولین مرحله از تولید بذر سالم میباشد.پس از این شستشوي بذور سنگين تر که در ته ظرف باقی مانده اند براي جدا شدن نمك از بذر ضروری میباشد.مرحله بعدی خيساندن بذر در آب ولرم و تميز به مدت 24 ساعت میباشد.

*ضدعفوني بذر

پس از خیساندن بذر ضد عفونی بذرها با استفاده از قارچكشهايي نظير تيوفانات متيل تيرام (پودروتابل 80%)، بنوميل تيرام (پودروتابل 40%) و كربوكسين تيرام به ميزان 5/4 و 5 گرم به ازاي يك كيلو گرم بذر در 5/1 ليتر آب ، سلست (مایع 5/2 درصد قابل حل در آب به مزان دو در هزار و تریفمین (امولوسیون 15% به میزان 3/3میلی لیتر برای یک کیلو بذر)میباشد. بذرها به مدت 24 ساعت در محلول قارچکش قرار گرفته و سپس برای جوانه دار شدن در گرمخانه نگهداری می شود. این امر باعث كنترل بيماري هاي بذر زاد در خزانه مي شود.

*احداث خزانه

احداث خزانه در محل حاصلخیز ،خاک سبک و عاری از علفهای هرز و نور گیر باشد.

در صورتيكه محل خزانه سال قبل، آلوده به عوامل بيماريزاي خاكزي بوده باشد لازم است خزانه‌ در محل ديگري براي سال جاری احداث شود.

 خزانه‌ بصورت جوي پشته‌أي احداث شود و سطح خزانه‌ به گونه‌أي باشد كه شيب ملايميبسمت خارج داشته باشد تا باعث ماندابي آب در خزانه و در نتیجه پوسیدگی گیاهچه نشود.

ميزان بذر جوانه دار شده در خزانه به اندازه‌أي باشد كه فاصله بين گياهچه‌ها رعايت شده و گياهچه‌ها بصورت انبوه در كنار هم قرار نگيرند. چون انبوهي گياهچه در خزانه علاوه بر اينكه باعث ايجاد نشاهاي ضعيف و قد بلند مي‌شود، باعث گسترش بيماري‌هاي بذرزاد و خاكزاد در خزانه مي‌شود.

گياهچه‌هايي كه علائم بيماري را نشان مي‌دهند و يا قد بلند داشته و ضعيف يا زرد هستند وجين شوند .

قبل از انتقال نشاها به زمين اصلي در صورتي كه گياهچه‌ها علائم بيماري‌هایی مثل لكه قهوه‌أي و بلاست را نشان مي‌دهند. ميتوان خزانه ها را با استفاده از قارچكشهايي نظير بیم به ميزان یک در هزار محلول ‌پاشي نمود.

منبع : خشکبیجارنکات ضروری در تهیه نشاء سالم و قوی برنج
برچسب ها : خزانه ,محلول ,باعث ,میباشد ,تولید ,سنگین ,نشاء سالم ,نشان مي‌دهند ,تيرام پودروتابل ,قارچكشهايي نظير ,تهیه نشاء

وضعیت بسیار نامناسب خیابان طالقانی شاهکار آبفا و شهرداری خشکبیجار

:: وضعیت بسیار نامناسب خیابان طالقانی شاهکار آبفا و شهرداری خشکبیجار
خیابان طالقانی یکی از خیابانهای اصلی شهرخشکبیجار است که محل اتصال بلوار مطهری به بلوار ساحل و همچنین در طول مسیر آن نهادهای خدمت رسانی شامل  مرکز درمانی شماره یک , داروخانه شبانه روزی , درمانگاه شبانه روزی , اداره آموزش پرورش و دبستان حافظ  وجود دارند. این نهادها موجب تردد فروان بخصوص در زمان تعطیلی مدارس در آن می شود . دانش آموزان خردسالی که به دلیل نامناسب بودن طول مسیر به ناچار باید در برخی نقاط از مسیر حرکت وسایل نقلیه تردد نمایند و خطرات حاصل از آن را به جان بخرند...

در ابتدای سال 94 جهت بهسازی لوله های آب شهری خیابان طالقانی , اداره آب و فاضلاب اقدام به حفاری نمود , همچنین در برخی از قسمتهای حفاری شده اقدام به لوله گذاری نمود. ولی متاسفانه با گذشت بیش از نه ماه به همان شکل به حال خود رها شده است.

گویا هنوز اداره آبفا این پروژه را به اتمام نرسانده و نیمه کاره رها نموده است. در حالی که آنچه مشهود است قبل از ایجاد حفاری توسط هر شخص حقیقی یا حقوقی در محدوده شهر بدون مجوز از شهرداری امکان پذیرد نمی باشد و تا زمانی که هزینه های  ترمیم آن پرداخت نشود مجوز حفاری صادر نمی گردد. سوال اینجاست؟

اداره آبفا بدون مجوز اقدام به حفاری نموده و هزینه های مربوطه را به حساب شهرداری واریز نکرده است یا شهرداری تمام توان خود را صرف پیاده رو سازی کرده و نسبت به سایر خدمات شهری بی تفاوت است!!!

تصاویر زیر روایتی از وضعیت نا مناسب وحتی خطرناک خیابان طالقانی است.

 

 

 

منبع : خشکبیجاروضعیت بسیار نامناسب خیابان طالقانی شاهکار آبفا و شهرداری خشکبیجار
برچسب ها : حفاری ,خیابان ,اداره ,شهرداری ,طالقانی ,مجوز ,خیابان طالقانی ,بدون مجوز ,شبانه روزی ,اداره آبفا

موقعیت جغرافیایی و روستاههای بخش خشکبیجار

:: موقعیت جغرافیایی و روستاههای بخش خشکبیجار
خشکبیجار یکی از پنج بخش شهرستان رشت و در شمال این کلانشهر قردار دارد. بخش خشکبیجار دارای وسعتی حدود نود و پنج کیلومتر مربع است که از شمال با دریای خزر , از جنوب با کوچصفهان , از شرق با لشت نشاء و از غرب با بندر انزلی همسایه است.

بخش خشکبیجار شامل یک شهر , دو دهستان و چهل روستا به نامهای:

امیر بکنده-امین آباد-باغ امیر بکنده-گیلوا محله-بلسکله امام جمعه-پیر علی ده-تازه آباد-جیر کویه-چپرپرد-چپرپرد زمان-چوکده-سرخشکی-حاجی بکنده-سیا اسطلخ سقطالملک-شهرستان و طالش محله به مرکزیت دهستان حاجی بکنده.

روستاههای آلمان-باغچه بنه-بسته دیم-بلسکله سید ابوالقاسم-تمل-جورکویه-جیر سر ویشکا-رفوه چاه-رود پشت-سیاه اسطلخ میرزا ربیع-شیشه گوراب-فرشم-کوریجان-گلبازو-ماشال اعلم-مریدان-نوشر-نیساچاه-ویشکا-یوسف آباد و یوسف محله به مرکزیت دهستان نوشر می باشد.

 

منبع : خشکبیجارموقعیت جغرافیایی و روستاههای بخش خشکبیجار
برچسب ها : خشکبیجار ,بکنده ,محله ,آباد ,دهستان ,مرکزیت دهستان ,حاجی بکنده ,امیر بکنده

"محمد علی حسنی باغی" بوقچی خشکبیجاری دوست داشتنی تیم ملوان

:: "محمد علی حسنی باغی" بوقچی خشکبیجاری دوست داشتنی تیم ملوان
 همانی که وقتی دم می گیرد ، جمعیت را به وجد می آورد و می خواند : ملوان تو قهرمان جاودانی / قهرمان ِ شهرما ، ورد ِ زبانی / وقتی طوفانی می شی تیم ها می ترسن / وقتی سرعت می گیری تیم ها می لرزن / تو ملوانی ، همیشه قهرمانی ؛ ایران ، ایران ... ملوان / توی هر مسابقه یه پای فینالی / وحشت از اسمت دارند تیم های تهرانی ! نمیشود بازی حساسی در انزلی برگزار شود و دوربین برنامه های بزرگ ورزشی نظیر 90 و ورزش مردم سراغ ممدلی زیتون نروند . اینقدر با تعصب و احساس در مورد ملوان سخن میگوید آنقدر پرانرژی تشویق میکند که همه دوستش دارند.

بله خودش است ! محمد علی حسنی باغی ، متولد : دوم شهریور ماه 1332 باغچه بنه-خشکبیجار. خودش می گوید : بوق چی هستم ! بوق چی ملوان و عاشق ... و داستان عاشقی اش را این گونه پی می گیرد :
بنده از سال 50 به استادیوم می آمدم و تیم را تشویق می کردم گرچه آن موقع معروف نبودم ولی کم و بیش خیلی ها من را می شناختند و می دانستند که تا چه حد عاشق ملوان ام واین را هم بگویم که جز ملوان ، هیچ تیمی را دوست ندارم . ولی شروع شهرت ام را باید سال 57 بدانم یعنی سال 57 شدم بوق چی ملوان ! می دانید که آن موقع لیدر معنی نداشت و کسی که جمعیت را به وجد می آورد "بوق چی " بود !
یادم هست آن سال ها که به استادیوم می رفتم آقای صالح نیا در دفاع بازی می کردند منظورم "بهمن خان " است و برادرشان گوش راست تیم بودند . یک روز در بین تماشاگران دو سه بار شروع کردم به تشویق کردن ؛ دیدم که همراهی می شوم و همین شد شروع کار من ... کم کم در بازی های دیگر راه افتادم اول در میان جمعی کوچک و بعدش را دیگر می دانید . این کار شد عشقم تا با جمعیتی که عشق شان ملوان بود هم صدا شوم وعشق ام را فریاد بزنم و هنوز هم هر چه از دل بر می آید را برای محبوبم می خوانم ! می دانید که ما در وهله ی اول عاشقیم و این ما را می کشاند با خودش تا هر کجا که خواست وقتی جمعیت یک صدا ، شور می شود دیگر موجیم ؛ بیقرار .
وقتی از محمد علی می خواهیم از خاطرات اش بگوید ؛ می خندد و می پرسد ، از کدام شان بگویم ؟ ولی در نمی ماند بلکه با همان روی خوش و چهره ی بشاش همیشگی که معرف " محمد علی " در بین دوستان و هواداران است ، ادامه می دهد: بازی ملوان با شاهین اهواز بود ، همسرم گفت : " ممدلی برو سبزی خوردن بخر ؛ مهمان داریم ". لباس پوشیدم و از منزل زدم بیرون ...آمدم غازیان ، دیدم خلبان و کمک اش و بچه ها ی تیم همه جمع اند و آماده رفتن به رشت ، نمی دانم چه شد ؟! همین قدر یادم هست که خلبان وقتی غلغله ی بچه ها را با دیدن من مشاهده کرد از "بهمن خان " پرسید ایشان که باشند ؟ " بهمن خان "مرا معرفی کرد : "ممدلی ، بوق چی ملوان " ؛ سبزی گرفتن را فراموش کردم ، زنم را نیز ؛ همراه شان رفتم رشت . بچه ها که رفتند سمت هواپیما ؛ خلبان هم که می رفت مرا دید، گفت :" تو چرا اینجایی " ؟ گفتم : - وقتی شما به سلامتی پروازکردید ؛ می روم . گفت خوب بیا برویم . تعارف بود یا اصرار ؛ به یاد ندارم یعنی دلم پیش بچه ها بود زن و بچه و میهمان و همه چیز به کلی از یادم رفته بود تازه بدتر از همه این که پول زیادی هم نداشتم ، آخر قرار نبود جایی بروم ؛ مثلاً قرار بود بروم سبزی بخرم و برگردم منزل ، همین . با صد تومان که نمی شود رفت اهواز ! خلاصه درد سرتان ندهم یکی از بچه ها ی هوادار که آن جا بود دویست تومان به من دستی داد ؛ راهی شدم ( می خندد ) رفتم ... وقتی رسیدیم اهواز ؛ به زنم زنگ زدم ، گفتم : "غازیان سبزی نداشتند رفتم اهواز برایت سبزی بخرم ".

وقتی از گفتن این خاطره فارغ می شود باز با همان لبخند مي گويد : يک خاطره ی دیگر بگويم ؟ منتظر نمي ماند ؛ ادامه مي دهد : ملوان با پرسپولیس بیجار بازی داشت آقای احمد زاده آن موقع بازی می کرد من آنقدر به زنم دروغ گفته بودم که دیگر حرفم را باور نمی کرد به قولی حنای من دیگر پیش او رنگی نداشت . خواب بودم ؛ از سروصدایی که از کوچه مان به گوش می رسید بیدار شدم ؛ فکر کردم اتفاق ناگواری پیش آمده ؛ عیالم گفت : " ممدلی برو بیرون ببین این وقت شب سر کوچه چه خبر است ؟ رفتم ... چشم تان روز بد نبیند برو بچه ها همه آمده بودند دنبالم که برویم بیجار . یک اتوبوس آدم نصف شبی جلوی کوچه ی ما . حالا چه طور باید موضوع را به زنم می گفتم ؟ ! باید با آن ها می رفتم ولی چه طور ؟ اصرار دوستان لازم نبود خودم بیشتر راغب بودم یعنی دیگر نمی توانستم قرار داشته باشم . به دوستان گفتم حالا کلکی سوار می کنم ! فقط چند لحظه مهلت خواستم تا با آن ها همراه شوم . آمدم داخل ، زنم پرسید چه شده ؟ چه خبر است ؟ بدون این که پاسخی بدهم گوشی را گرفتم و طوری وانمود کردم که انگار در محل ما (باغچه بنه-خشکبیجار) مشکلی بر سر بیجار (شالیزار) پیش آمده و من باید برای حل و فصل موضوع خودم را سریعاً به آن جا برسانم . باقی را دیگر خودتان می توانید حدس بزنید ... خلاصه از خانه بیرون آمدم و با برو بچه ها راه افتادیم به سمت بیجار . البته دو روز بعد زنم موضوع را فهمید یعنی از طریق اخبار رادیو متوجه شد که ملوان جهت مسابقه در بیجار-کردستان به سر می برد و باقی قضایا .

هنوز دلش می خواهد به خاطره گویی ادامه بدهد ومی گوید : ملوان با سپاهان در اصفهان بازی داشت ، فکر کنم از سری مسابقات جام حذفی بود اینجا بازی را یک بر صفر برده بودیم . نیمه ی دوم بازی در اصفهان ؛ کمی مانده بود بازی تمام شود که دیدم دو خاور سنگ آورده اند ، تعجب کردم . این همه سنگ ! این جا ؟ برای چه ؟ که چشم تان روز بد نبیند یکهو سنگ پرانی شروع شد . هر کسی از هول جان به سمتی فرار می کرد من هم از روی سیم خاردار پریدم داخل زمین ؛ خبر نگاری از من پرسید : چرا داخل زمین شدی ؟ گفتم مگرشما اوضاع بیرون را نمی بینی ؟ گفت : "با من بیا ". ولی به محض بیرون آمدن ؛ آن ها من را شناختند و حالاسنگ بود که به سمتم می آمد خلاصه به هر زحمتی بود از مهلکه جان به در بردم .در مسیر بازگشت ، اتوبوس جلوی یک مغازه ی گز فروشی نگه داشت ، بچه ها می خواستند تلافی همه ی آن نا مهربانی ها را بر سر گز فروش بیچاره در بیاورند ؛ پس هر کس چند جعبه گز را برمی داشت وبه نفر پهلو دستی خود اشاره می کرد که یعنی او حساب می کند و از مغازه بیرون می رفت . وقتی من متوجه شدم ، جلوشان در آمدم با آن که دوستان از من دلگیر شدند اما من به همه شان گفتم که اگرعمل آن جماعت نامردی ست کار ما نیز کم از آن ها ندارد . عمل ناپسند و زشت را عده یی دیگر در جایی دیگر مرتکب شده اند چرا باید این بیچاره تاوان آن را پس بدهد . مگر ما نمی خواهیم این گز را برای زن و بچه ی مان سوغاتی ببریم ؟ باید حلال باشد ؟ خلاصه گفته هایم باعث شد بچه ها جعبه های گز را برگردانند و آن گز فروش نیز به پاس قدردانی سه بسته گز به من هدیه کند

محمدعلی وقتی گفتن خاطرات اش تمام می شود ؛ می گوید : پارسال ماهی سیصد هزار تومان مقرری برای مان در نظر گرفته شده بود که ماهیانه دریافت می کردیم تا حداقل پیش زن و بچه مان شرمنده نباشیم ولی امسال بعد از گذشت 18 بازی تنها 50 هزار تومان دریافت داشته ایم .
واقعاً کسی برای ما ارزشی قایل نمی شود من در این سالها در کنار این تیم پیر شده ام . سی و شش سال درسرما و گرما برای عشقم از همه چیز گذشته ام ؛ حداقل این جور به ما نگاه کنید که من و امثال من در این زمینه پیشکسوتیم ! درست است که با ما چنین برخوردی شود ؟ تا زمانی که آقای احمد زاده بود همه چیز خوب بود هوای ما را داشت ولی با رفتن احمدزاده همه چیز فراموش شد . چرا باید باشگاه حمایت اش را از ما تنها با اهدای یک دست لباس گرم ورزشی یا پیراهن محدود کند ؟ آیا لیدر سایر تیم ها هم سرنوشت نا معلومی مثل ما دارند ؟ واقعاً چه کسی باید به فکر ما باشد ؟

من دوست دارم آن امکاناتی که لیدرهای سایر باشگاه ها دارند را برای ما هم در نظر بگیرند . به ما هم برسند ؛ نه اینکه من بروم منت کنم . باید یک بررسی بکنند ، پرس و جو بکنند ؛ ببینند مشکل ما چیست ؟ اتتظارم از باشگاه این است که یک مقداری به ما برسند ؛ بگذارند ما نیز عاقبت به خیر شويم . ما سی ، چهل سال از عمرمان را گذاشته ایم به پای این تیم . فکر کنند ما هم باز نشسته ی این باشگاه ایم . چرا باید وضع ما این گونه باشد ؟ ... این ها را که می گوید کمی درنگ می کند ولی انگار که هنوز نتوانسته حرف دل اش را زده باشد ؛ بی مقدمه عشق اش را زمزمه می کند ؛ گیلکی دم می گیرد : حمله / حمله / ملوان طوفان / گل خواییم گل بزن یالا قهرمان / گل بزن شاد کون طرفدارانه / گل بزن حال باور هوادارانه (حالا به وجد آمده ، دوباره گرم شده است ؛ می پنداری که از روی سکوها می خواند ) : حمله / حمله / ملوان قهرمان / طرفدارا از شما گل می خوان ... ( تکرار می کند با چه شوری ! )
منبع :anzalichi.com

عکس: malavan.ir

منبع : خشکبیجار "محمد علی حسنی باغی" بوقچی خشکبیجاری دوست داشتنی تیم ملوان
برچسب ها : ملوان ,بازی ,گفتم ,بیرون ,سبزی ,بیجار ,داخل زمین ,هزار تومان ,حمله حمله ,حمله ملوان ,احمد زاده